نسخه شفابخش سعید نورسی برای کردها: «بخوانید، بخوانید بخوانید»

سرویس جهان- سعید نورسی یک چهره صرفاً دینی نبود بلکه به‌مثابه بخشی از مسئله تاریخی کردها خوانده می‌شود؛ مسئله‌ای که در آن، هویت، آموزش، وحدت و امکان بقا به هم گره خورده‌اند. نورسی ریشه بحران کردها را نه فقط در فشار بیرونی، بلکه در درون جامعه و در سه‌گانه فقر، جهل و اختلاف می‌دید و از همین منظر، آموزش را به مهم‌ترین ابزار بازسازی اجتماعی و میهنی بدل می‌کرد. به همین دلیل، توصیه مشهور او ــ «بخوانید، بخوانید، بخوانید» ــ در این روایت یک شعار اخلاقی ساده نیست، بلکه خلاصه یک نگاه راهبردی به رهایی کردها از پراکندگی، فرسایش تاریخی و ضعف آگاهی جمعی است.

به گزارش کردپرس، همان‌طور که در بسیاری از مسائل مربوط به تاریخ، چهره‌های تاریخی در سیاست، فرهنگ و هنر، و حتی خودِ جامعه دیده می‌شود، امروز نوعی بیداری در جریان است؛ بیداری‌ای که از درون تاریخ و از مسیر تاریخ سر برمی‌آورد. این بیداری را به‌اصطلاح «اهل قلم» آغاز کرده‌اند؛ کسانی که می‌کوشند با تکیه بر امکانات امروز، از جمله رسانه‌های نو و نوعی حس جهان‌وطنی، از تابوهای قدیمی عبور کنند. این روند شامل بیداری کردها به‌عنوان کرد نیز می‌شود؛ هم در میان جوامعی که در آن‌ها زندگی می‌کنند و هم در بیرون از آن، در میان مردمانی که به آن‌جا مهاجرت کرده‌اند، آموخته‌اند، با فرهنگ‌های دیگر درآمیخته‌اند و اکنون در پیِ فهم چیزی هستند که سال‌ها از آن محروم بوده‌اند و رنجش را در سختی‌های گذشته و حال تجربه کرده‌اند. در این نگاه، پژوهش تاریخی خود نوعی مبارزه نیز هست.

نوشته‌های زیادی درباره «بدیع‌الزمان سعید نورسی» (۱۸۷۶ تا ۱۹۶۰)، این چهره برجسته از نظر جایگاه، صدا و اثرگذاری در چند زبان مختلف، وجود دارد؛ با این حال، زبان مادری‌اش، یعنی کردی، در این انبوه آثار کمتر دیده می‌شود. همین شکاف، خواننده کرد را با پرسشی اساسی روبه‌رو می‌کند: او چه نوع کُردی بود؟ به بیان دیگر، کردبودن او از کجا آغاز می‌شود و در کجای آن، با بُعد عمیق اسلامیِ شخصیتش پیوند می‌خورد و به پایان می‌رسد؟ جوهره مقاله احمد محمود در مرکز مطالعات کردی نیز بر همین پرسش استوار است.

نویسنده توضیح می‌دهد که بازخوانی یک شخصیت تاریخی در پرتو شرایط تازه، تنها رجوع به گذشته نیست؛ بلکه تلاشی است برای فهم آن‌چه در لابه‌لای متن و تاریخ ناگفته مانده است. از این زاویه، نورسی صرفاً یک فرد نیست، بلکه دریچه‌ای برای فهم هویت کردیِ او و نیز مناسبات فکری و فرهنگی زمانه‌اش است. در همین بخش، از سه چهره برجسته کرد یاد می‌شود: مولانا خالد، بدیع‌الزمان سعید نورسی، و ضیا گوکالپ؛ سه نامی که به‌گفته مقاله، بر شکل‌گیری جریان‌های فکری و اجتماعی در منطقه اثر گذاشته‌اند.

مقاله سپس به نوشته‌های روهات آلاکوم می‌پردازد؛ پژوهشگری که در میان فرهنگ‌های کردی، ترکی و سوئدی زندگی و کار می‌کند و همین تنوع زبانی و فرهنگی، عمق نوشته‌های او را شکل داده است. آلاکوم مقاله‌ای نسبتاً بلند درباره نورسی نوشته و در آن زندگی او را چنین معرفی می‌کند: «سعید کردی» در روستای نورس، نزدیک هیزان در استان بتلیسِ در کردستان ترکیه به دنیا آمد و به همین سبب به «سعید نورسی» نیز شهرت یافت. او در آغاز خود را «سعید کُردی» می‌نامید، اما پس از تأسیس جمهوری ترکیه به‌دلیل مشکلات حقوقی و دلایل دیگر، کمتر توانست از این نام استفاده کند. با این حال، مردم او را همچنان با همین نام می‌شناختند. از نگاه مقاله، خواسته نورسی از کردها چیزی جز همبستگی و عشق به همدیگر نبود؛ زیرا جامعه کرد قرن‌ها از تفرقه و پراکندگی رنج برده بود. نورسی این وضعیت را با این گزاره تلخ خلاصه می‌کرد: «ما کردیم، ما فریب می‌خوریم؛ اما دیگر فریب نخواهیم خورد.»

در ادامه، مقاله به ریشه‌های فکری و فرهنگی نورسی می‌پردازد. در آثار او، اشاره به چهره‌هایی چون صلاح‌الدین، ملای جزیری، احمد خانی و مولانا خالد دیده می‌شود و او نسبت به آنان احترام عمیقی داشت. همچنین در آغاز قرن بیستم، برخی ملی‌گرایان کرد مانند خلیل حیالی، ملا حمزه و احمد رمضان در استانبول با او نزدیک بودند. نویسنده تأکید می‌کند که نورسی یکی از چهره‌های مهم ملی‌گرایی نوین کرد در آغاز قرن بود؛ او به‌طور مداوم از کردها می‌خواست متحد شوند و باور داشت بزرگ‌ترین مشکل کردها درگیری‌های داخلی است. به‌زعم او، سه دشمن اصلی کردها فقر، جهل و اختلاف بودند و تنها راه غلبه بر این سه، اتحاد و آموزش بود؛ از همین رو، آخرین توصیه‌اش به کردها این بود: «بخوانید، بخوانید، بخوانید.»

مقاله یادآور می‌شود که از اوایل دهه ۱۹۹۰، پژوهش درباره نورسی گسترش یافت، سمینارها برگزار شد و برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی به او اختصاص پیدا کرد. با این حال، در آن سال‌ها، پرداختن به هویت کردیِ این چهره دینی در فضای فکریِ غالبِ کمالیستی و چپ‌گرا چندان مطلوب نبود، زیرا شخصیت‌های دینی غالباً با برچسب‌هایی مانند «متعصب» و «واپس‌گرا» کنار زده می‌شدند. نویسنده می‌گوید تاریخ این داوری‌ها را نادرست نشان داد و نورسی جایگاه مهمی در تاریخ کردها به دست آورد. در همین زمینه، مقاله به مسئله دستکاری در متون او نیز اشاره می‌کند: در نسخه‌هایی که از سوی برخی پیروانش منتشر شده، واژه‌ها و مفاهیم مرتبط با کردها و کردستان حذف و با اصطلاحات دینی یا ترکی جایگزین شده است.

از همین‌جا بحث به اهمیت بازخوانی میراث او می‌رسد. روهات آلاکوم در گفت‌وگویی توضیح می‌دهد که زیا گوکالپ، نورسی، ملا احمد شاشی و عبدالله جودت از روشنفکران کردی بودند که در دیاربکر درباره مسائل فکری با هم دیدار و گفت‌وگو داشتند. در روایت آلاکوم، وقتی گوکالپ شعر «سیب سرخ» را نوشت، نورسی از او خشمگین شد و حتی به دیدارش در استانبول رفت. گوکالپ چندان به او توجه نکرد و نورسی با طعنه گفت: «من یک کله پیاز را با هزار سیب سرخ عوض نمی‌کنم.» نویسنده این حکایت را نمادی از دو افق متقابل می‌داند: «سیب ترکی» و «پیاز کردی»؛ و به‌گفته او، آمیختن بی‌فکر این دو، دردسرساز است.

در ادامه، مقاله بر این نکته تأکید می‌کند که آثار و نوشته‌های آلاکوم در سه زبان کردی، ترکی و سوئدی، همواره به امر حاشیه‌رانده‌شده و نادیده‌گرفته‌شده توجه دارد. او از زاویه‌ای چندصدایی به سراغ تاریخ می‌رود و می‌کوشد از هرگونه داوری قطعی درباره دیگری پرهیز کند؛ زیرا به‌زعم او همیشه چیزی فراتر از چارچوب‌های سخت و بسته وجود دارد. این رویکرد، در مواجهه با شخصیتی مانند نورسی، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

پس از آن، مقاله به ویژه‌نامه‌ای از سوی مؤسسه کردشناسی پاریس اشاره می‌کند که به نورسی اختصاص یافته بود. به‌گفته نویسنده، این ویژه‌نامه هم نشانه جبرانِ کاستی‌های گذشته در تاریخ فرهنگی کردهاست و هم کوششی برای پر کردن خلأها و باز نگه داشتن راهی است که با نام خود نورسی نیز بی‌ارتباط نیست. در مقدمه این پرونده آمده که برخی از کسانی که خود را پیروان نورسی می‌دانند، در حق این عالم کرد ستمی بزرگ روا داشته‌اند؛ زیرا متن‌های او را دستکاری کرده‌اند، واژه‌ها و مفاهیم اصلی را برداشته و چیزهای دیگری را جایگزین کرده‌اند. مهم‌تر از همه، تقریباً همه واژه‌های مربوط به کردها و کردستان از آثار او حذف شده است.

در بخش بعدی، مقاله به دیدگاه‌های مرهم اکید درباره نورسی می‌پردازد و می‌گوید از اوایل دهه ۱۹۹۰، پژوهش‌ها درباره بدیع‌الزمان افزایش یافته است. سپس به مسئله نام‌های او اشاره می‌کند: این‌که در دوره‌ای که به «بدیع‌الزمان» شهرت یافت، «کرد سعید» نیز زنده بود و در سنت روشنفکران کرد، استفاده از نام روستا، شهر یا خاندان امری رایج بود. اما برای شخصی مانند او، که نمی‌توانست نامش را آزادانه به کار ببرد و با خطر زندان، ترور و تبعید روبه‌رو بود، انتخاب نام مسئله‌ای پیچیده بود.

در گفت‌وگویی با مدنی فرهو نیز مقاله بر این نکته متمرکز می‌شود که فهم نورسی بدون فهم کردستانِ قرن نوزدهم و رهبران آن عصر، کامل نیست. پاسخ این است که جمهوری استبدادی ترکیه جز خشونت چیزی نیاورده و در تاریخ آن، اشخاصی مانند بدیع‌الزمان و سعید کردی در نوعی «بهشت نفرین‌شده» زندانی شدند. نویسنده این را امتداد همان سیاستی می‌داند که از دوره اتحاد و ترقی آغاز شد و بعد با شدتی بیشتر ادامه یافت؛ سیاستی که اسناد را پنهان می‌کند، واقعیت را می‌پوشاند و روایت‌های دروغین تولید می‌کند.

در بخش دیگری از مقاله، یوسف سرحد فائق با صراحت می‌گوید: «بدیع‌الزمان سعید یک کرد است.» سپس از دیدگاه او نقل می‌شود که نورسی در مدارس کردی آموزش دیده و در میان دانشمندان جایگاهی بلند یافته بود. در همین‌جا از او نقل می‌شود که شیخ سعید کردی بر چهار اصل زندگی می‌کرد: از کسی زکات یا هدیه نمی‌پذیرفت؛ در برابر دانشمندان با تردید و تحقیر برخورد نمی‌کرد؛ هزینه‌های شاگردانش را خود بر عهده می‌گرفت؛ و زندگی‌اش بسیار ساده بود و به امور دنیوی اعتنا نداشت. حتی هنگام مرگش در اورفا در ۲۳ مارس ۱۹۶۰، دارایی او تنها چند وسیله بسیار ساده و ۷.۵ لیره ترکیه بود.

سپس مقاله به روایت ملا شاولی می‌پردازد و تفاوت نورسی با دیگر علمای خاورمیانه را برجسته می‌کند. در این روایت، نورسی فقط به خواندن کتاب‌های دینی بسنده نکرده بود، بلکه علوم مختلف را آموخته و حفظ کرده بود و با چهره‌های برجسته علمی وارد بحث و گفت‌وگو می‌شد. او در سال ۱۸۹۲ به ماردین رفت، مدتی در مسجد آن‌جا ماند، اما حاکم ماردین از او ترسید و دستور اخراجش را داد. سپس به بیتلیس فرستاده شد، جایی که عمر پاشا برایش جایگاهی فراهم کرد. نورسی در آن‌جا حدود هشتاد کتاب فقه و اصول را خواند و از بر کرد و هم‌زمان درباره فیزیک، ریاضیات و جغرافیا نیز با حاکم بحث می‌کرد.

در گفت‌وگویی با رونی الاسور نیز بر این نکته تأکید می‌شود که نورسی برای آموزش، آگاهی و بیداری مردم کرد تلاش می‌کرد. به باور او، دشمن کردها جهل است و این جهل باید برای حفظ هویت، وحدت و آزادی از میان برود. نورسی آموزش را اساسی‌ترین ابزار مبارزه با جهل می‌دانست و در مباحثاتش بر تأسیس دانشگاه‌های کردی پافشاری می‌کرد. او هم از دانشگاه‌های علمی سخن می‌گفت و هم از دانشگاه‌های دینی، و باور داشت که «نور عقل دانشِ علمی است و نور وجدان دانشِ دینی؛ و وحدت این دو، حقیقت را آشکار می‌کند.» اگر این دو از هم جدا شوند، علم و فلسفه به فریب، انکار و تردید می‌رسند و دین نیز به واکنش‌گرایی، خرافه و تعصب.

در نمونه‌ای دیگر، کرناس کوجر از گفت‌وگوی نورسی با ملا عبدالْمطلبِ کوراندشتی یاد می‌کند. در این روایت، از نورسی پرسیده می‌شود آیا درست است که خضر بر زبان او دمیده و به همین سبب درهای گنج دانش به رویش گشوده شده است؟ نورسی پاسخ می‌دهد که چنین چیزی درست نیست. اگر در زندگی او برکتی بوده، آن را مدیون شیخ احمد خانی می‌داند؛ زیرا هنگام تحصیل در بایزید، به زیارت مزار خانی می‌رفت، پشتش را به آرامگاه او تکیه می‌داد و درس می‌خواند. به گفته خودش، همه دانش او از برکت همان شیخ بوده است.

بخش بعدی مقاله از گفت‌وگویی تند و صریح با مالمیسانیج نقل می‌کند. در این‌جا بحث بر سر این است که آیا ستایش نورسی از اتحاد و ترقی پیش از کارهایش بوده یا پس از آن؛ و اگر پس از آن بوده، آیا به معنای حمایت او از سرکوب اتحاد و ترقی است یا نه. مالمیسانیج می‌گوید قصد نورسی هر چه بوده باشد، این حمایت خطا بوده است؛ زیرا در نهایت کردها در میدان تنها ماندند، زبان‌شان سرکوب شد و موجودیت‌شان انکار گردید. او استدلال می‌کند که اگر رهبران کرد آن دوره خطا نمی‌کردند، چگونه ترک‌ها می‌توانستند آن‌ها را فریب دهند؟ از نگاه او، یک رهبر عاقل آینده را می‌بیند و نباید اجازه دهد دیگران پس از قدرت گرفتن، زبان مادری و هویت او را نابود کنند. سپس او توضیح می‌دهد که نورسی مدافع استقلال کردها نبود، اما همین نکته به معنای آن نیست که او نماینده همه کردها بوده است. در این بخش، نمونه ملت‌هایی چون یونانی‌ها، آلبانیایی‌ها، بلغارها، صرب‌ها، عرب‌ها و ارامنه ذکر می‌شود که به دولت رسیدند، در حالی که کردها بی‌دولت ماندند.

در جمع‌بندی، مقاله بر این نکته تأکید می‌کند که آن‌چه در تاریخ نادیده گرفته شده، صرفاً یک خطای ساده نیست؛ بلکه گاهی سرنوشت یک ملت را تغییر می‌دهد. نورسی، با همه پیچیدگی‌های فرهنگی، دینی و دنیوی‌اش، می‌تواند آینه‌ای برای دیدن بسیاری از چهره‌های برجسته جنبش کردی و فعالیت‌های فرهنگی و سیاسی آن باشد. از نگاه نویسنده، پشت شکست‌ها و فاجعه‌های پیاپی کردها تنها دشمنان نیرومند قرار نداشتند، بلکه دلبستگی به احساسات، گریز از ضرورت‌های تاریخی و نگاه کردن به هر خطا به‌مثابه «توهین» نیز سهم داشت. برعکس، در جوامعی که از نظر فرهنگی پیش می‌روند، خطاها ارزش آموزشی پیدا می‌کنند. در پایان، مقاله پیشنهاد می‌کند که نورسی را به‌عنوان یک انسان ببینیم؛ انسانی که فهم او می‌تواند به ما نشان دهد چه چیزی درست بود و چه نوع زندگی‌ای برای ما، در سطح ملی، هنوز در دسترس است.

نویسنده: ابراهیم محمود، متولد ۱۹۵۶ در خربت عَنز نزدیک قامشلویِ سوریه، پژوهشگر، نویسنده و اندیشمند کُرد است. او در سال ۱۹۸۱ از دانشگاه دمشق در رشته فلسفه فارغ‌التحصیل شد و بیش از ۳۰ سال در قامشلی تدریس کرد. از سال ۲۰۰۲ به‌طور جدی بر پژوهش و نویسندگی متمرکز شد و تاکنون بیش از ۳۰۰ کتاب در حوزه‌های ادبیات، فلسفه و نقد نوشته است. او همچنین آثاری را از کردی و فرانسوی ترجمه کرده و از سال ۲۰۱۳ به‌عنوان پژوهشگر و مدرس با دانشگاه دهوک در اقلیم کردستان عراق همکاری دارد.

منبع: مرکز مطالعات کردی

کد مطلب 2797650

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha